تبليغاتX
پسر مشرقی

آدم ها...

آدمها، مثل عکس ها هستند...

زیاد که بزرگشان کنی، کیفیتشان پایین می آید!

پ.ن

+ خدایـــا؛ دهانم را بو کن! ببین! بوی سیب نمی دهد..!

+ عقل داری، دل ِ خوب داری، زمینه تجربه عشق و آگاهی و مطالعه و تدبر داری ولی علافی می کنی توی زندگی ات. تازه اگر اهل این چیزها باشی و آخرش به ناکجاآباد برسی باز باخته ای. ته اش باید اسیر یه کویی بشی. یه جایی باید گرفتار یه معشوقی بشی وگرنه آفتابه لگن هفت دست می شی..!   "دکتر شیری"

+ انسان مدرن؛ این روزها نیاز دارد "معنای زندگی" را بفهمد. بداند معنا و مفهوم بودنش را...

+ می کوشم غــم هایم را غرق کنم اما، بی شرف ها یاد گرفته اند شــنا کنند!

+ اشک؛ سه حرف ندارد... اشک، خیلی حـــرف دارد!

+ روز "مــادر" مبارک... روز زن نیز هم!.. به خدا قسم که مادر من یک فرشته است...به خدا!

+ م ح م و د . . .

+ نوشته شده توسط محمود امینی راد در شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391 و ساعت 16:45 |

گاهی...

...

گاهی، چقدر بغض ها جانکاه می شوند و دردها بزرگ... گاهی چقدر هر چه فریاد می خواهی بزنی، صدایی از گلویت راهی به حنجره پیدا نمی کند. گــــاهی، بی آنکه بدانی، تمام تنت سست می شود. سرد می شود. سوز تمام توانت را می گیرد و سیاهی، انگاری که می پیچد توی جانت...

گاهی، چقدر غم ِ غریب ِ غریبگی، توی فوج فوج ِ ریز و درشت و برو بیای آدمهای دور و برت، آزارنده و سنگین می شود. آه، که گاهی همین گاهی ها، تمام رمق و توان ِ دل و جانم را می گیرد. گاهی هایی که این روزها، بد جوی غرق شده ام تویشان!

گاهی، حس انفجار به ام دست می دهد وقتی که نمی توانم حرف هایم را، گفتنی هایم را و واژه هایم را، به آشنایی بزنم و همه این واژه واژه ها، داغ ِ داغ از توی چشم های خسته ام بیرون می ریزد. گونه هایم را می سوزاند و ترس، تمام تنم را لگدمال می کند. ترس ِ از روزی که تو نباشی...

تویی که خسته نمی شوی از من، تویی که دلگیر نمی شوی از من، تویی که بیقراری می کنم و بیقرار نمی شوی از من... تویی که همیشه قرار ِ من بوده ای... و هستی...

...

تو، تنها تو...

پ.ن

+ زان یار دلنوازم شکریست با شکایت / گر نکته دان ِ عشقی بشنو تو این حکایت...


+ نوشته شده توسط محمود امینی راد در یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391 و ساعت 20:5 |

...

یک لحظه آرامش ِ بعد از سختی را

با یک عمر شاد زیستن ِ دائم در بهشت

طاق نمی زنم!

بهترین کار بود کندنِ آن سیب...

...

پ.ن

+ در خلوت من سکوت در تکثیر است/ مرگ است که با زندگی ام درگیر است/ در سینه خود مترسکی کاشته ام/ تنهایی من پر از کلاغ ِ پیر است...

+ آمد به سر قرار تنهایی من/ به کوپه ای از قطار تنهایی من/ آمد چمدان به دست آرام نشست/ تنهایی تو کنار تنهایی من...

+ تنها به تو فکر می کنم زیرا تو/ تنها به تو فکر می کنم اما تو/ تو تو تو تو تو تو تو تو تو تو/ تنها به تو فکر می کنم تنها تو...

+ بیهوده نه از زیاد و کم حرف زدیم/ نه لحظه ای از شادی و غم حرف زدیم/ تا صبح من و خدا نشستیم و فقط/ دربازه تنهایی هم حرف زدیم...

+ شعرها؛ از جلیل صفربیگی عزیز...

+ تجربه نکرده بودم چنین در خویشتن خفتن و آرام گرفتن را. به خواب هم نمی دیدم اینچنین بی هوا زیستن را. تصور نمی کردم روزی حتی گوشی نباشد آشنا برای شنیدن گفتنی هایم. این روزها دارم طعم ِ متفاوتی از عشق، یاس و امید، دوست داشتن و دوست نداشتن، تنهایی و ترس، ایمان و بی ایمانی، وصل و جدایی و بودن و نبودن را تجربه و احساس می کنم. چه طعم ِ تلخ ِ تازه متفاوتی!

+ م ح م و د .  .  .


+ نوشته شده توسط محمود امینی راد در دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391 و ساعت 14:38 |

الهی...

چنان کن که روزهای عمرم

در انجام دادن ِ کاری سپری شود که

مرا برای آن آفــریده ای...

گزیده ای از دعای بیستم

صحیفه سجادیه

پ.ن

+ "چیزیم نیست کمی خرد و خمیرم فقط همین/ کم مانده است بی تو بمیرم فقط همین/ از هر چه بود و نیست گذشتم ولی هنوز/ در مرز چشم های تو گیرم فقط همین /با دیدنت زبانِ دلم بند آمده است/ عاشق شدم که لال نمیرم فقط همین..."

+ "قسمت اين بود که من با تو معاصر باشم/ تا در اين قصه ي پر حادثه حاضر باشم/ حکم پيشاني ام اين بود که تو گم شوي و/ من به دنبال تو يک عمر مسافر باشم/ تو پَري باشي و تا آنسوي دريا بروي/ من به سوداي تو يک مرغ مهاجر باشم/ قسمت اين بود، چرا از تو شکايت بکنم؟!/ يا در اين قصه به دنبال مقصر باشم؟ / شايد اينگونه خدا خواست مرا زجر دهد/ تا برازنده ي اسم خوش شاعر باشم/ شايد ابليس تو را شيطنت آموخت که من/ در پس پرده ي ايمان به تو کافر باشم/ دردم اين است که بايد پس از اين قسمت ها/ سالها منتظر قسمت آخر باشم!!"

+ من آمده ام که با تو راهی بشوم/ آنی که تو از دلم بخواهی بشوم/ دریا بغلم کن! بغلم کن دریا!/ می خواهم از این به بعد ماهی بشوم! (جلیل صفر بیگی)

+ خواستم بگردم و نام شاعرهای شعرهایِ بلند بالایِ پُر احساسِ بالا را پیدا کنم. دیدم همین جوری که حرف شان بر دل نشسته است. چه کاری است دیگر! حقیقتش، حسِ جستجو گری نداشتم!

+ چشم بر هم و دل آرام، آرمیده بر تپه ای از آرزوهای بزرگ و کوچک، جستان و خیزان از گذشته ای پر از خاطراتِ تلخ و شیرین، با دلی پر از امید، با نگاهی که افق اش ناپیداست، شیرین و دلپذیر و مرمـــوز، در هاله ای از وهم و خیال و رویــــا، با دلی که دل توی دلش نیست، و با هزار هــــــزار دل دل کردن ِ عاشقانه و عارفانه و شورمندانه، دارم به آینده ای که خیلی دور نیست می اندیشم. اندیشه می کنم و توی فکر و خیال ِ خویشتن، تولدی دوباره، نو و تازه را تخیل می کنم... تخیل، سهم این روزهای من از زندگیست. من، تخیل، توی این هوای بهـــاری و یک زندگی تازه ی تازه...

+ م ح م و د ...

+ نوشته شده توسط محمود امینی راد در سه شنبه هشتم فروردین 1391 و ساعت 20:15 |

دلم گرفته هوای بهار کرده دلم

هوای گریه ی بی اختیار کرده دلم 

رها کن از لب ِ بام آن دو بافه گیسو را 

هوای یک شب دنباله دار کرده دلم  

بیا بیا که برای سرودن ِ بیتی

هزار واژه ی خونین قطار کرده دلم... 

به هر تپش که نفس تازه می کند باری

مرا به زیستن امّیدوار کرده دلم 

کنون که آخر پیری نمانده دندانی

غزال خوش خط و خالی شکار کرده دلم

بخند ای لب ِ خونین، لب ِ ترک خورده

دلم شکسته، هوای انار کرده دلم...

 

پانوشته های آخرسالی:

+ ارباب ِ خودم، فصل بهاره!

Happy New Year…

+ در آمد و شد ِ شب و روز و آنچه خدا در آسمانها و زمین آفریده برای پرهیزگاران عبرت هاست... (سوره یونس/آیه 6)

+ کاش میشد بنویسم بزنم بر در باغ /که من از اینهمه دیوار بدم می آید/ دوست دارم به ملاقات سپیدار روم /ولی از مرد تبردار بدم می آید/ ای صبا بگذر و از من، به تبر دار بگوکه از این کار تو بسیار بدم می آید..!

+ آه!

ز دوست آنچه کشیدیم سزای دشمن بود / فغان ز دوست که در دشمنی چه بی باک است...

+ پشت هر کوه/ سبزه زاریست پر از یاد خدا/ و در آن باغ کسی می خواند/ که خدا هست، دگر غصه چرا؟!

این دل اگر کم است بگو سر بیاورم/ یا امر کن که یک دل دیگر بیاورم/ خیلی خلاصه عرض کنم: دوست دارمت.../ دیگر نشد عبارت بهتر بیاورم!

+ و ما توفیقی الا بالله علیه توکلت و الیه انیب...

+ نوروز به کام تک تک تان شیرین باد... زت زیاد!

و حسن ختام امسال این چند بیت ناب هم تقدیم چشمان ِ شما:

"مصراع نخست: من تو را می بوسم/ در مصرع بعد هم تو را می بوسم/ ایراد ندارد! به کسی چه؟اصلاْ/ شعر خودم است من تو را می بوسم..." (جلیل صفربیگی)

"کم نامه ی خاموش برایم بفرست/ از حرف پرم گوش برایم بفرست/ دارم خفه می شوم در این تنهایی/ لطفاً کمی آغوش برایم بفرست" (جلیل صفربیگی)

"دل-بی تو- درون سینه ام می گندد/ غم از همه سو راه مرا می بندد/ امسال بهار بی تو یعنی پاییز/ تقویم به گور پدرش می خندد..!" (جلیل صفربیگی)

"بيا گناه ندارد به هم نگاه کنيم/ و تازه،داشته باشد،بيا گناه کنيم/ بيا بساط قرار و گل و محبت را/ دوباره دست به هم داده، روبراه کنيم/ اگر به خاطر هم عاشقانه بر خيزيم/ نمي رسيم به جايي که اشتباه کنيم/ براي دلخوشي چشم هايمان هم هست/ بيا گناه ندارد به هم نگاه کنيم" (فرامرز عرب عامری) 

+ نوشته شده توسط محمود امینی راد در دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390 و ساعت 19:6 |